تبلیغات
escmax - گفتگو با جیمز كامرون ، كارگردان آواتار
پنجشنبه 24 دی 1388  12:41 ق.ظ    ویرایش: پنجشنبه 24 دی 1388 12:46 ق.ظ
توسط: batman
نوع مطلب: movies ،

رها شدن در دنیای خیال
جام جم آنلاین: جیمز كامرون بعد از «تایتانیك» و موفقیت كلان مالی آن در 12 سال پیش، دوباره با یك فیلم پرسر و صدا برگشته است. «آواتار» فانتزی علمی تخیلی جدید این فیلمساز، ‌تلفیقی از انیمیشن و زنده است كه از سوی منتقدان و تماشاگران سینما مورد توجه قرار گرفته است.

 این فیلم هم برای تهیه‌كنندگانش پولساز بوده و هم پیش‌بینی می‌شود در رقابت‌های اسكار 2010 با موفقیت خوبی روبه‌رو شود. تماشاگران سینما در حدود 100 كشور جهان در 17 روز اول نمایش بیش از یك میلیارد دلار پول خرج كردند و در همین فاصله كوتاه آن را تبدیل به دومین فیلم پرفروش كل تاریخ سینما در سطح جهانی كردند. فعلا تایتانیك (باز هم ساخته جیمز كامرون) از این فیلم جلوتر است و هیچ بعید نیست كه طی هفته‌های آینده، این فیلم هم مقهور موفقیت آواتار شود. فروش 352 میلیون دلاری سهم سینماهای آمریكای شمالی از این فروش یك میلیارد دلاری است. تایتانیك در این قاره 603 میلیون دلار فروش كرد و لقب پرفروش‌ترین محصول كل تاریخ آمریكای شمالی را گرفت. كار جدید كامرون قصد دارد ساخته قبلی او را نیز از این صدرنشینی كه 12 سال طول كشیده به پایین بكشد. داستان آواتار در آینده‌ای نه‌چندان دور در یك سیاره خیلی دور اتفاق می‌افتد. ماموریت فضایی یك فضانورد به این سفر، با یك سری ماجراجویی ویژه همراه می‌شود. او كه برای كمك به همكاران خود به این سیاره سفر كرده، وارد یك دنیای عجیب و غریب می‌شود. كامرون برای این فیلم 2‌دنیای‌زنده و رایانه را در یكدیگر تلفیق كرده تا بتواند یك دنیای فراواقعی ‌را كه كاملا واقعی به نظر می‌رسد خلق كند. او در گفتگوی اینترنتی خود، درباره این دنیای خیالی و بازیگرانش صحبت می‌كند.

پس از آن همه تلاش برای ساخت «آواتار» و برآورده كردن یك ایده قدیمی و دیدن آن ایده‌آل روی پرده سینما، به نظر می‌رسد اكنون كمی احساس راحتی می‌كنید.

ساخت این فیلم مثل یك سفر بود. فیلمبرداری بخش‌های زنده فیلم، مارس 2008 تمام شد. اما 3 هفته هم وقت برای انجام برخی كارهای باقیمانده آن صرف كردیم. در تمام این مدت هدف ما خلق واقعی آن چیزهایی بود كه معمولا غیرواقعی به نظر می‌رسند. آواتار مثل یك پروسه پیچیده بود كه بعضی وقت‌ها، خود ما هم نمی‌دانستیم قرار است چكار كنیم و این صحنه‌ها را چگونه بسازیم. این كه می‌گویم شوخی یا جوك نیست. واقعیت این است كه برای ساخت فیلم، باید خودمان هم متوجه می‌شدیم كه قصد ساختن چه چیزی را داریم. كاراكترهای این فیلم موجوداتی خاص هستند و خلق آنها وقت و دقت می‌طلبید. ما به صورت همزمان در این فیلم دو گروه از كاراكترهای واقعی و كاراكترهای فانتزی انیمیشنی را داشتیم. طبیعی است كه نوع قرار دادن آنها در كنار یكدیگر، نیازمند كار زیادی بود و قبل از هر چیز باید می‌فهمیدیم كه خود ما قصد خلق چه نوع كاراكترهایی را داریم. به دلیل اهمیت موضوع و كار، چند بار به عقب برگشتیم و نگاهی كلی به وضعیت كلی آن انداختیم. تمام مراحل كار دارای اهمیت زیادی بودند و هر یك از آنها باید با دقت صورت می‌گرفتند؛ آماده‌سازی قبل از شروع تولید، خود تولید فیلم و همچنین مراحل پس از تولید. اینها بخش‌های مختلف فیلم بودند و عدم توجه كافی به هر یك از آنها، می‌توانست مشكلات زیادی را برای كل كار خلق كند.

پس به این ترتیب، شما با سفری بسیار طولانی روبه‌رو و همراه بودید؟

این سفر یعنی ساخت فیلم 4 سال طول كشید.در یك سال و نیم اول كار فقط در این باره بحث و تحقیق كردیم كه چگونه می‌توانیم از فناوری مدرن برای خلق صحنه‌های مختلف آن استفاده كنیم. علتش هم این است كه در آن ایام، من از هیچ یك از بخش‌های هنر تكنیك جلوه‌های ویژه آن دوران راضی و خشنود نبودم. صحنه‌های فانتزی و غیرزنده فیلم اهمیت بسیار زیادی داشت و نمی‌خواستم به گونه‌ای ساخته شوند كه مصنوعی و غیرطبیعی به نظر برسند. نكته‌ای كه بسیار مهم به نظر می‌رسد این است كه شما فكر می‌كنید این خود بازیگران واقعی هستند كه دارند نقش این كاراكترها را بازی می‌كنند و این احساس درستی است. می‌خواستم وضعیت كار به گونه‌ای باشد كه تماشاچی این احساس را داشته باشد كه آن موجودات فانتزی واقعا موجوداتی انسانی هستند. در عین حال در صحنه‌هایی كه بازیگران باید نقش موجودات فانتزی و غیرواقعی قصه را بازی می‌كردند، كار ما بسیار سخت بود. آنها باید لباس ویژه‌ای به تن كرده و ماسك مخصوصی به صورت‌های خود می‌زدند. عادت كردن به این وضعیت جدید، حداقل چندین ساعت وقت می‌برد. البته به محض عادت به این مساله، كار خیلی راحت شد و با سرعت آن را انجام دادیم. در این حالت آنها خیلی آزادانه و رها كار خود را انجام می‌دادند. این بازیگران اصلا به این نكته فكر نمی‌كردند كه حالا موی آنها چگونه به نظر می‌رسد و فقط در فكر این بودند كه درست بازی كنند.

كار آنها هنگام بازی در فیلم خیلی سخت بود؟

هم بله و هم خیر. آنها باید تلاش زیادی می‌كردند تا طبیعی‌ترین بازی را در یك حالت غیرطبیعی ارائه كنند. این بازی ناب و خالصی بود. از تكنیك‌های ویژه چندان خبری نبود و فقط آنها بودند و دوربین فیلمبرداری. این نوع بازی كردن، برای آنها چالش‌های زیادی به همراه داشت. خب، آنها مجبور بودند آن چیزی را كه شما روی پرده سینما می‌بینید، خلق كنند و این كار راحت و ساده‌ای نبود. به صورت طبیعی، این وظیفه یك بازیگر نیست و او نمی‌تواند چنین كاری انجام دهد. به همین دلیل باید قوه تخیل خود را تا بالاترین حد ممكن به كار بیندازد. با این حال، فكر می‌كنم خودشان هم از بازی در این نقش‌ها لذت بردند و اوقات خوشی سر صحنه فیلمبرداری داشتند.

مهم‌ترین بخش فناوری تازه‌ای كه در فیلم به كار گرفتید، كدام بود؟ به صورت طبیعی، هر فیلم تازه‌ای تكنیك‌های تازه‌ای همراه خودش می‌آورد.

خب، همین كله‌های ویژه‌ای كه شما در قصه فیلم می‌بینید (كه به شما كاراكترهای تازه‌ای را معرفی می‌كند) پاسخ سوال شماست. نكته بعد، دوربین‌های خاص و جدیدی است كه ما برای اولین‌بار نمونه‌های واقعی آن را سرصحنه فیلمبرداری به كار گرفتیم. البته بین نوع دوربینی كه من و استیون اسپیلبرگ (كارگردان سینما كه مدیر تولید آواتار بود) قصد استفاده از آن را داشتیم، كمی اختلاف نظر وجود داشت. البته این دوربین اختصاصا برای فیلم‌ ما ساخته شده بود و می‌توانستیم به سازنده‌اش بگوییم كه تغییراتی در آن انجام دهد تا به چیز بهتری تبدیل شود. دلیل برخی تغییراتی كه در طول تماشای فیلم می‌بینید، به دلیل استفاده از انواع متفاوت این دوربین است. تولید آواتار تجربه تازه و منحصر به فردی برایم بود و چیزهای زیادی در طول ساخت آن یاد گرفتم.

كارگردانی فیلمی مثل «آواتار» باید كمك كند تا زندگی راحت‌تری داشته باشید، این طور نیست؟

خب، بله. حالا احساس راحتی بیشتری می‌كنم، چون می‌بینم یكی از كارهای مهمی را انجام داده‌ام كه چند سال بود قصد انجام آن را داشتم؛ نكته‌ای كه می‌خواهم برایتان بگویم این است كه پس از فیلمبرداری صحنه‌ها، بازیگران را پای میز مونیتور دعوت می‌كردم و صحنه‌های فیلمبرداری شده را به آنها نشان می‌دادم. آنها صحنه‌ها و بازی خودشان را می‌دیدند و متوجه می‌شدند منظور من از توضیحاتی كه سر صحنه برایشان می‌دادم، چه بوده است. این نكته كمك می‌كرد تا هنگام فیلمبرداری صحنه‌های بعدی، همه‌مان راحت‌تر باشیم، زیرا آنها حالا خیلی بهتر متوجه حرف‌های من می‌شدند و منظور مرا از چیزهایی كه می‌گفتم، می‌فهمیدند.

خط اصلی قصه فیلم دقیقا از كجا آمد؟ این قصه خیلی شبیه داستان‌های قدیمی مدرسه‌ای است. یك جورهایی هم تماشاچی را به یاد «با گرگ‌ها می‌رقصد» كوین كاستنر می‌اندازد!

شما فكر می‌كنید این خود بازیگران واقعی هستند كه دارند نقش این كاراكترها را بازی می‌كنند و این احساس درستی است

چه جالب، از حرفتان خوشم آمد. در قصه آواتار مقدار زیادی قصه فرعی و در عین حال مهم وجود دارد. قصه‌هایی كه «با گرگ‌ها می‌رقصد» هم یكی از آنهاست. قصه فیلم من همان‌طور كه گفتید، حال و هوایی سنتی و كهن دارد و درباره رویارویی آدم‌ها با چیزهای مختلف است. شما در فیلم، نبرد و تضاد بین آدم و فناوری‌، بین آدم و تمدن رو به پیشرفت را می‌بینید. در قصه فیلم، یك جورهایی با انسان‌های اولیه سر‌و‌كار داریم و شما بومیان آمریكایی را هم می‌بینید اما این قصه می‌تواند به جاهای خیلی دورتری مثل آمریكای جنوبی آفریقا و حتی هند هم اختصاص داشته باشد. می‌خواستیم قصه فیلم یك جمعیت عمومی را به تصویر بكشد و قصد تكیه به قاره بخصوصی را نداشتیم.

این روزها در فیلم‌های شما كاراكترهایی را نمی‌بینیم كه مثل یك ماشین جنگی در یك جنگل دوردست، دست به قتل عام و كشت و كشتار می‌زنند، این كاراكترها حالا خیلی آرام شده‌اند.

فكر می‌كنم بهتر باشد به ریشه‌های خودمان كه حال و هوای خوب و دلچسبی داشت برگردیم. این روزها بیشتر به سبك قصه‌گویی نوجوانانه و ماجراجویانه فكر می‌كنم. در حال حاضر، قصه‌هایی مثل لاورنس عربستان، جان كارتر در مریخ ، مردی كه می‌خواست سلطان باشد و امثال آنها را بیشتر می‌پسندم. در این قصه‌ها شما با كاراكترهایی سر و كار دارید كه به بحث درباره فرهنگ‌‌های دیگر می‌پردازند و می‌خواهند با آن فرهنگ‌ها آشنایی بیشتری پیدا كنند. این كاراكترها در دنیای تازه‌ای رها می‌شوند كه تا حد زیادی با آن بیگانه هستند. در این مكان‌ها آنها باید مقام و جایگاه خود را پیدا كنند و ببینند كه در این محل‌های تازه چه كارهایی می‌توانند بكنند. این قصه قدیمی و آشناست. از دیدگاه فیلمسازی مثل من كه فیلم‌های علمی تخیلی فضایی می‌سازد، این‌جور قصه‌ها می‌توانند در خدمت ژانر علمی و تخیلی قرار گیرند. شما در فیلم‌های علمی تخیلی 2 دهه 40 و 50 میلادی، نمونه این نوع قصه‌ها‌ را می‌بینید. این یك سبك كلاسیك است. سینمای علمی تخیلی در دهه‌های 60 و 70 میلادی از آن نوع سینمای قدیمی علمی تخیلی فاصله گرفت. از سوی دیگر، شما این روزها نمی‌توانید به دست كاراكترهایتان یك سلاح عجیب و غریب بدهید و او را درون یك جنگل بارانی رها كنید تا مثل یك ماشین جنگی دست به كشتار بزند. احساس می‌كنم دوره این جور فیلم‌ها سرآمده است. اگر هم قرار باشد چنین كاری صورت گیرد، بهتر است دیگران اجرای آن را به عهده بگیرند.

برای ایفای نقش اصلی فیلم، از روز اول سام وورتینگتن را در ذهن داشتید؟

صادقانه بگویم خیر. این بازیگر استرالیایی تبار یكی از گزینه‌های اصلی‌‌ام بود ولی این‌طور نبود كه از همان اول به خودم بگویم این نقش مال اوست و برای او نوشته شده است. تهیه‌كنندگان آواتار وقتی تولید آن جدی شد، از من خواستند نام بازیگر نقش اصلی فیلم را به آنها اعلام كنم. آنها به اصرار از من یك اسم می‌خواستند. خواست آنها بیشتر به این خاطر بود كه من اسمی را به آنها بگویم تا بتوانند در رسانه‌های گروهی روی آن مانور بدهند. در آن زمان به مت دیمون و جك گیلنهال فكر كردم. می‌خواستم نام آنها را به تهیه‌‌كنندگان فیلم بگویم، بویژه كه دیمون پتانسیل مالی قوی هم دارد اما وقتی این دو را به جای كاراكتر اصلی قصه فیلم در نظر گرفتم، دیدم هیچ‌یك از آنها خوب و درست در قالب این كاراكتر جا نمی‌گیرند. در هر حال، انگار مشكلی در این باره وجود داشت. در همین حال، متوجه شدم سام بهتر از هر كس دیگری می‌تواند در قالب این شخصیت فرو برود. طی چند جلسه بحث و گفتگو با او، زوایای مختلف چهره و رفتار و حالاتش را بررسی كردم و متوجه شدم توانایی بیشتری در نمایش ظرافت‌های ویژه این نقش دارد. با آن كه وی تا پیش از این چهره سرشناسی نبوده؛ ولی نامش را به تهیه‌كنندگان دادم. می‌دانستم كه آنها نسبت به انتخاب من، واكنش منفی نشان نخواهند داد.

و همین طور شد؟

بله. البته اول از من پرسیدند او كیست و آیا نسبت به انتخابم اطمینان دارم یا نه. من هم گفتم اگر اطمینان نداشتم، او را انتخاب و معرفی نمی‌كردم. بعد از آن، ما دیگر هیچ بحث و گفتگویی در این رابطه نداشتیم. نوع برخورد منتقدان نشان داد كه این انتخاب درست بوده است.

با سیگورنی ویور هم پس از سال‌ها كه از اكران عمومی «بیگانه‌ها» می‌گذرد، دوباره كار كرده‌اید.

او بازیگری دقیق و منضبط است و هیچ فرقی با 2 دهه قبل نكرده است. همكاری دوباره با او بسیار خوب بود. هنگام كار روی «آواتار» با جنبه دیگری از شخصیتش آشنا شدم؛ منظورم وجه مادر بودن اوست. او بشدت نگران و مراقب اوضاع خانوادگی و فرزندانش بود و مدام با آنها در تماس بود. شخصیت والا و انسانی او را تحسین می‌كنم.

پروژه هیروشیما چیست كه این روزها رسانه‌های گروهی، درباره‌اش صحبت می‌كنند؟

كتاب «آخرین قطار هیروشیما» اثر چارلز پلگرینو بشدت مرا تحت تاثیر قرار داده است. دسامبر گذشته برای تبلیغات «آواتار» به ژاپن رفته بودم. در جریان این سفر، چند ساعتی از هیاهوی تبلیغات فیلم دور شدم و به دیدار تسوتومو یاماگوچی رفتم. او آخرین بازمانده بمباران‌های اتمی دو شهر هیروشیما و ناكازاكی در روزهای پایانی جنگ جهانی دوم است (‌این مرد هفته قبل در 93 سالگی درگذشت)‌. صحبت كردن با او بسیار لذت‌بخش بود و دیدگاه‌های ضدجنگ خیلی خوبی داشت. گفت كه با سازمان‌های بین‌المللی برای خلع سلاح هسته‌ای بین‌المللی همكاری می‌كند. دیدار با او مرا به این فكر انداخت كه فیلم مستندی با نگاهی امروزی به این بمباران‌های وحشتناك بسازم.

مترجم: كیكاووس زیاری 
منبع: آسوشیتدپرس

   


نظرات()  
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

escmax

تكنولوژی و فناوری را با ما احساس كنید